سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
نت ایران


























فرهنگی ،مذهبی

روزگاری شهر ما ویران نبود           دین فروشی اینقدر ارزان نبود

از وقتی که پای دانشجویان به این شهر باز شده متاسفانه بد

حجابی غوغا می کندو روی دختران ما نیز بی تاثیر نبود

و این ماهواره (دجال واره) خیلی متاسفانه از نظر رواج

 بد حجابی و رفتار بچه ها و جوانان موثر بوده که ازخدای منّان

 خواستار ریشه کن شدن این برنامه ها را داریم.

صحبت از موسیقی و عرفان نبود        هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

متاسفانه وقتی مراسم عروسی برپا می شود رقص و پایکوبی

علی الخصوص رقص در هم (وقتی که قافله در کنار شهر هست ماشینها

نگه می دارند  و همه پایکوبی می کنند) و محرم و نامحرم دست به دست هم می دهند

این دست دادن همان و پیامد های آن ....

مرجعیت مظهر تکریم بود         حکم اورا عالمی تسلیم بود

لذا این بنده حقی سراپا تقصیر از مرجعیت محترم خواهان صدور فتوا

در صورت صلاحدید علیه بد حجابی هستم.

متاسفانه

پشت پا بر دین زدن آزادگیست     

با برنامه ریزیو رواج بی غیرتی و دروغگویی توسطماهواره

حرف حق گفتن عقب ماندگیست

آخر ای پرده نشین فاطمه        کی به اذن خدا رسی بر داد دین فاطمه(س)

                       اللهمّ عجّل لولیّک الفرج

 

 



نوشته شده در سه شنبه 93 شهریور 11ساعت ساعت 1:30 عصر توسط مشتعلی| نظر

 

امام صادق (ع) آن     کس که از گناه توبه واقعی کرده مانند کسی است که از اصل گناه نکرده است. الحدیث جلد     2  صفحه 182

معاویه بن وهب از     امام صادق (ع) درباره این آیه سؤال کرد. سوره نبأ ، آیه 38 « در قیامت احدی را قدرت     تکلم نیست، مگر کسی را که خدا اجازه داده باشد و سخن به راستی و صواب گوید». امام     (ع) فرمود: به خدا قسم مائیم که از طرف خداوند مأذون و مجازیم، ماییم که سخن به     صواب می‌گوییم، سؤال کرد چه می‌گویید؟ فرمود: خدا را تمجید می‌کنیم، درود بر رسول     اکرم (ص) می‌فرستیم و برای شیعیان خود شفاعت می‌نماییم و پروردگار شفاعت ما را رد     نمی‌کند. الحدیث جلد 2  صفحه 196

 امام صادق     (ع    ) : مرد با ایمان هرگز مغلوب شهوت خود نمی‌شود و شکمش باعث     رسوایی او نمی‌‌گردد. الحدیث جلد 2  صفحه 209

    امام صادق (ع) : کسی که می خواهد با نداشتن خویش و قوم ، عزیز و محترم باشد ، با نداشتن ثروت ، غنی و بی نیاز باشد ، با نداشتن مقام شامخ اجتماعی دارای ابهت و عظمت باشد ، باید خویشتن را از ذلت گناه و ناپاکی به محیط با عزت اطاعت الهی منتقل نماید .الحدیث جلد 2 صفحه 275

  امام صادق (ع) : بهترین و محبوبترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من هدیه بفرستد و نقائصم را تذکر دهد . الحدیث جلد 2 صفحه 297

 امام صادق (ع) فرموده است : که در حکم حضرت داوود آمده است : انسان عاقل باید زمان خود را بشناسد ، به کاری که موظف است روی آورد و آنرا به درستی انجام دهد . الحدیث جلد 2 صفحه 310

  امام صادق (ع) : اگر از عمرت فقط دو روز باقی مانده باشد ، یک روزش را به فرا گرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت از سرمایه های اخلاقی روز قبلت یاری بخواهی .الحدیث جلد 2 صفحه 326

 عبدالله بن سنان می گوید : از امام صادق (ع) پرسش نمودم که آیا ملائکه افضلند یا بنی آدم . حضرت در پاسخ از جدش علی بن ابیطالب (ع) حدیث نمود که فرموده است : خداوند در ساختمان ملائکه ، عقل را بدون شهوت مستقر ساخته است ، و در حیوانات شهوت بدون عقل . اما در اولاد آدم ، عقل و شهوت را با هم و در کنار هم قرار داده است. هر انسانی که عقلش بر شهوتش پیروز گردد برتر از فرشته است و هر انسانی که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر و پست تر از حیوان است .  الحدیث جلد 2 صفحه 357

امام صادق (ع) فرموده است : این آیه (( او لم نعمرکم ما یتدکر فیه من تذکر )) ملامت و سرزنش جوانان غافلی است که به سن هجده سال رسیده اند و از فرصت جوانی خود استفاده نمی کنند . الحدیث جلد 2 صفحه 369

امام صادق (ع) : کسی که تلاوت ( و فهم قرآن ) می کند اگر جوان با ایمان باشد قرآن با خون و گوشتش آمیخته می شود و در همه انساج بدنش اثر می گذارد.الحدیث جلد 2 صفحه 385

امام صادق (ع) : چهارچیز از چهارچیز سیر نشوند : زمین از باران . چشم از نگاه.زن از مرد.و عالم از علم. نصایح صفحه 191

امام صادق (ع) :هرکه چهارچیز را برای من متعهد شود من چهارخانه در بهشت برای او ضامن شوم : عهده دار شود که انفاق کند و از فقر نترسد در حق مردم نسبت به خود انصاف دهد به همه سلام کند و جدال نکند هرچند بر حق باشد. نصایح صفحه 190

امام صادق (ع) : سفیان ثوری گوید : به حضرت صادق (ع) عرض کردم : یابن رسول الله مرا نصیحت کنید : فرمود : سفیان ! دروغگو جوانمردی ندارد . زود رنج رفیق ندارد . حسود روی آسایش نبیند . بد اخلاق مجد و بزرگی نیابد.گفتم : یاابن رسول الله ! باز هم بفرمایید : فرمود : سفیان به خدا اعتماد کن که ایمان همین است . به داده او راضی باش که بی نیازی این است . با همسایه خوشرفتاری کن تا مسلمان باشی . با بی دین رفاقت نکن که فسق و فجورش را به تو می آموزد . و با مردم خداترس مشورت کن. نصایح صفحه 197

امام صادق (ع) : مسجدها را از : خرید . فروش . دیوانه . گناه . معرفی گمشده . قضاوت . اجرای حد . و سر و صدا حفظ کنید. نصایح صفحه 282

امام صادق (ع) : پیغمبر (ص) فرموده : هرکه رسم نیکی بگذارد خداوند ثواب این تاسیس و ثواب هرکه را به این آیین عمل نماید به او عطا فرماید بدون اینکه از ثواب آنان کسر شود. نصایح صفحه 191 و 192   

امام صادق (ع) : ای سماعه مومن از چهار بلا آسوده نشود : همسایه موذی . شیطان گمراه کننده . منافق عیبجو . و مومن حسود . ای سماعه ! این بلای آخر از همه بدتر است.سپس سماعه از حضرت پرسید : چگونه آن بلای آخر (مومن حسود) از همه سخت تر است ؟ فرمودند : چون هر حرفی که مومن حسود درباره مومن واقعی  بگوید مردم قبول میکنند. ( زیرا هم تیپ و هم لباس او است) نصایح صفحه 191

امام صادق (ع) : خداوند متعال پیغمبر خود را به اخلاق عالی ممتاز کرده شما خود را با این خویها بیازمایید : یقین.قناعت.صبر.شکر، رضایتمندی . خوشخویی . سخاوت . غیرت . شجاعت و جوانمردی.  نصایح صفحه 313

امام صادق (ع) : بر شما باد به دوری از گناه و راست گفتن و برگرداندن امانت برای کسی که شمارا امین دانسته که همانا اگر کشنده حضرت امام حسین (ع) شمشیری را که با آن امامحسین (ع) را کشته پیش من بعنوان امانت بگذارد خیانت نمی کنم و به او برمیگردانم. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 245  

امام صادق (ع) : برخی از حقوق مسلمان بر برادرش این است که چون او را دید سلامش کند و چون بیمار شود عیادتش نماید و چون غائب شود خیر خواهیش کند و چون عطسه کند دعایش کند ( یرحمک الله گوید ) و چون بمیرد تشییعش کند. اصول کافی جلد 3 صفحه 248

امام صادق (ع) : عیسی بن مریم فرمود : وای بر علماء بد که چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه کشد.  اصولکافی جلد 1 صفحه 59

امام صادق (ع) : مردم سه دسته اند : دانشمند و دانشجو و خاشاک روی آب (که هر لحظه آبش به جانبی برد ) مانند مردمیکه چون تعمق دینی ندارند هر روز به کیشی گروند و دنبال هر صدائی برآیند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 41

امام صادق (ع) : هرکه برای خدا علم را بیاموزد و بدان عملکند و به دیگران بیاموزد در مقامهای بلند آسمانها عظیمش خوانند و گویند : آموختبرای خدا و عمل کرد برای خدا و تعلیم داد برای خدا.        اصول کافی جلد 1 صفحه 43

امام صادق (ع) : دانش آموزید . به وجود آن خود را با خویشتنداری و سنگینی بیارائید و نسبت به دانش آموزان خود تواضع کنید و نسبت به استاد خودفروتن باشید و از علماء متکبر نباشید که رفتار باطلتان حق شما را ضایع کند.  اصولکافی جلد 1 صفحه 44

امام صادق (ع) : با یکدیگر مصافحه کنید ( دست بدهید ) زیرا مصافحه کینه را می برد. اصول کافی جلد 3 صفحه 264

امام صادق (ع) : همانا گناه بنده را از روزی محروم می دارد. اصول کافی جلد 3 صفحه 372

امام صادق (ع) : محبوبترین برادرانم نزد من آنکسی است که عیوب مرا به من اهداء نماید. ( یعنی عیوب مرا به من بگوید ) تحف العقول صفحه 366

امام صادق (ع) : هنگامی که قائم (عج) قیام نماید بار دیگر مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می نماید او را مهدی می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 30

 امام صادق (ع) فرمودند : هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی راهش بسوی دوزخ است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 72

امام صادق (ع) : هنگامی که قائم (عج) قیام نماید بار دیگر مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می نماید او را مهدی می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 30

امام صادق (ع) : هرکه قرآن را از روی آن بخواند ( یعنی از حفظ نخواند و از روی قرآن بخواند ) از دیدگان خود بهره مند شود ( یعنی چشمانی سالم داشته باشد ) و سبب آمرزش پدر و مادرش گردد گرچه آندو کافر باشند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 417

 امام صادق (ع) : هیچ کسی نیست که آخر سوره کهف را بخواند جز اینکه در هر ساعتی که بخواهد از خواب بیدار شود.  اصول کافی جلد 4 صفحه 443            شرح : هرکس آیه آخر سوره کهف را بخواند در هرساعتی که بخواهد از خواب بیدار شود. البته با یقین و باور. سوره کهف آیه 110 : قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجو القاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا.    

امام صادق (ع) فرمود : از سفارشات امیرالمومنین (ع) به اصحابش این است : بدانید که قرآن هدایت شب و روز است ( یعنی در همه احوال و اوقات هدایت کننده است ) و نور شب تاریک است . برای هر سختی و نیازی ( راه نجات را در گرفتاری و بلا نشان دهد ) پس چون بلائی فرا رسد اموال خود را سپر جانتان سازید و چون حادثه ای پیش آمد ( که مربوط به امر دین است و جز با دادن جان مرتفع نشود ) جان خود را فدای دینتان کنید و بدانید که هلاک شده کسی است که دینش تباه شود و غارت زده کسی است که دینش را به ربایند همانا پس از رسیدن به بهشت نیازی نیست و بعد از دوزخ بی نیازی نیست ( هرکه در دنیا عمل صالح کند و مستوجب بهشت گردد فقیر و نیازمند نیست هر چند دست تنگ و گرفتار باشد و کسی که خود را مستوجب دوزخ سازد بی نیازی ندارد هر چند ثروتمند و مرفه باشد ) اسیر دوزخ آزاد نگردد و نابینایش بهبودی نیابد.   اصول کافی جلد 3 صفحه 306

امام صادق (ع) : کمترین آزار ( به پدر و مادر ) گفتن اف به آنهاست و اگر خدای عزوجل چیزی را آسان تر و خوارتر از آن می دانست از آن نهی می فرمود. ( یعنی اگر کلمه ای کوچکتر از( اف ) بود که به سبب آن به پدر و مادر توهین شود خداوند می گفت)  اصول کافی جلد 4 صفحه 49

امام صادق (ع) : پیوسته شیطان تا دو مسلمان با هم قهر هستند شادمان است و همین که با هم آشتی کنند زانوهایشان بلرزد و بندهایش از هم جدا شود و فریاد زند : ای وای بر من از هلاکتی که به من رسید.   اصول کافی جلد 4 صفحه 46

امام صادق (ع)فرمودند : رسول خدا (ص) به زنها سلام می کرد و آنها نیز جواب می دادند . امیر المومنین(ع) نیز سلام می کرد ولی خوش نداشت که به زنهای جوان سلام کند و می فرمود : می ترسم از صدای آنها خوشم آید و زیاد تر از آن اجری (ثوابی) که کسب می کنم ( گناه ) به من رسد. اصول کافی جلد 4 صفحه 464

امام صادق (ع) : از قول پدرش فرمود : دعا را در پنج وقت غنیمت شمارید : هنگام خواندن قرآن . وقت اذان . هنگام نزول باران و لحظه برخورد دو صف لشکر برای شهادت و گاه نفرین ستم دیده که تا عرش بالا رود.   امالی شیخ صدوق مجلس چهل و پنجم صفحه 265

امام صادق (ع) : فرمودند : دعا کردن مرد برای برادر دینی در پشت سر او روزی را فراوان نماید و بدی را بگرداند. ( از بین ببرد.)  امالی شیخ صدوق مجلس هفتادم صفحه 455

امام صادق (ع) : خشم قلب دانا و حکیم را نابود می کند و هرکس مالک غضب خود نباشد مالک عقل خود نیست. ( عقل ندارد ) بحار الانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 226

امام صادق (ع) : هرکه دل به دنیا به بندد دل به سه زیان بسته : 1.کوشش و گرفتاری که پایان پذیر نیست.2.آرزویی که به آن نخواهد رسید.3.امیدواری که نائل به آن نمیشود.   بحار الانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 222

امام صادق (ع) : هر چیزی زکاتی دارد و زکات علم این است که به اهلش یاد بدهی. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 220

امام صادق (ع) : دنیا زندان مومن است و صبر دژ و حصار اوست ( مومن به وسیله صبر نیرو و محافظی برای خود دارد ) و بهشت جایگاه مومن است و دنیا بهشت کافر است و قبر زندان او و جهنم جایگاه کافر است. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 219

امام صادق (ع) : کار خوب و نیک کامل نمیشود مگر با سه چیز : 1.عجله در آن نمودن ( یعنی در انجام کار نیک و خوب سستی نکند و به تاخیر نیندازد ) 2.کم شمردن کار نیک اگرچه زیاد باشد.3. منت نگذاشتن.  بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 211

امام صادق (ع) : سه چیز است که همه باید از آن پرهیز کنند : 1. دوستی و همراهی با اشرار 2.با زنان مشغول به صحبت شدن 3.همنشینی با بدعتگزاران. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 207

امام صادق (ع) : خداوند دو ملک برای انسان موکل قرار داده ( دو ملک قرار داده برای انسان ) هرکس برای خدا تواضع و فروتنی کند خدا او را بزرگ کند و هرکه تکبر کند خدا او را پست و ذلیل کند. عین الحیوة صفحه 351

حضرت امام صادق (ع) : نیست شیعه جعفر (ع) مگر کسی که شکم و فرج ( عورت ) خود را از حرام نگه دارد. در عبادت سستی نمیکند و کوشش میکند و برای خدا کار میکند ( ریا نمیکند) و امید به ثواب و پاداش

کار خوب و ترس از گناه و جزاء خدا دارد پس اگر این جماعت را ببینی ایشان شیعه من هستند. عین الحیوه صفحه 436



نوشته شده در پنج شنبه 93 شهریور 6ساعت ساعت 6:2 عصر توسط مشتعلی| نظر بدهید

مدارا و قاطعیت در سیره امام علی(ع)

 

مدارا،      در لغت به معنی نرمش و ملا طفت و مهربانی است و در عرف به معنی رفتار مهربانانه و نرمش در گفتار و رفتار با دیگران است. و در روایات اسلا می نیز به معنی نرمش و ملا طفت با خلق و بندگان خداداشتن و با رفق ولین با آنان رفتار کردن، و از خطا و لغزش های آنان چشم پوشی کردن آمده است. با دقت و تفحص و تتبع در آیات قرآن کریم و روایات معصومین(ع) و سیره پیشوایان دین بخوبی بدست می آید که     <مدارا و نرمش، رافت و رحمت    > یک اصل مهم در دین مبین اسلا م است. و یکی از عوامل گسترش اسلا م در شبه جزیره عربستان و در جهان همین اصل بوده است که در دل و جان انسان ها نفوذ کرد و قلب آنان را به اسلا م متمایل ساخت و در کتاب های روایی و اخلا قی     <مدارا و رفق    > به عنوان یک ارزش تلقی شده است؛ و فصول و ابواب زیادی نیز به این بحث اخصاص یافته است.

ظرف و محل مدارا

مهم ترین بحثی که در این فصل مطرح است، بیان این نکته است که مدارا و نرمشی که به عنوان یک اصل ارزشی در اسلا م پذیرفته شده، ظرف و محل جریان آن کجا است؟ آیا مدارا و نرمش یک اصل مطلق است؟ در همه جا ولو در اصول و قوانین دینی نیز جاری است یا خیر؟ در پاسخ می گوییم این اصل همانند سایر اصول و قوانین مطلق نیست و حد و حدودی دارد، و اجرای این اصل در مجموعه فراتر از حد و حدود تعیین شده آن، تبدیل به یک پدیده ضد ارزشی به نام <ادهان و مداهنه> یعنی مصانعت و سازگاری و نرمش و کوتاه آمدن در حق می شود همانگونه که اعمال نکردن این اصل در مرز خویش نیز تبدیل به یک ناهنجاری دیگر بنام <خشونت> می شود. آنچه که از آیات و روایات و سیره عملی معصومین(ع) بدست می آید این است که، مدارا و سازش در موارد زیر پسندیده است:

الف) مسائل شخصی.

ب) مسائل اجتماعی که در تقابل و تزاحم با حق و حقوق دیگران نیست.

ج) در راه ترویج و گسترش اسلا م و ارزش های دینی.

اما در مسائل اصولی دین و اجرای حدود و احکام دینی، نرمش و مدارا نه تنها شایسته و پسندیده نیست بلکه مذموم و ناروا است، و سهلنگاری در اینگونه مسائل تبدیل به یک پدیده ضدارزشی بنام <ادهان و مداهنه> می شود که مورد نهی شدید اسلا م قرار گرفته است و نیز نرمش و مدارا در حق و حقوق دیگران (حق الناس) صحیح نیست و نمونه های عینی که از زندگی پیامبر(ص) و امام علی(ع) در بخش های دیگر این نوشتار میآوریم ناظر به همان شقوق و اقسام سه گانه و مانند آن است.

مدارا و نرمش در سیره امام علی(ع(

علی(ع) مظهر رحمت و رافت اسلا می است ؛ 25 سال سکوت و حلم ورزی در راستای حفظ اسلا م، و عدم ایجاد درگیری و نبرد داخلی در جامعه نو پای اسلا می، بزرگترین رحمت و رافت علی(ع) بر مسلمانان بوده است. اگر در آن روز علی بن ابیطالب(ع) دست به قبضه شمشیر می برد و جنگ و برادرکشی در جامعه کوچک مدنیه، مرکز اسلا م رخ می داد، و در نتیجه صحابه پیامبر و قاریان قرآن در یک درگیری بر سر تصاحب حکومت و قدرت کشته می شدند، معلوم نبود بر سر اسلا م چه می آمد. و چه بسا علی(ع) که پرچمدار هدایت بشر پس از رسول خدا(ص) بود در آن نبرد داخلی، کشته می شد، آنگاه به یقین از اسلا م جز نامی بی روح و بی محتوی باقی نمی ماند.

آری علی(ع) با علم به همه دین مقوله ها، چونان خار در چشم و استخوان در گلو گیر کرده، بر فتنه های، فتنه انگیزان و جهل ناآگاهان حلم ورزید، و با آنان نرمش و مدارا نمود و حتی جهت پیشبرد اسلا م و حفظ اصول ارزشی دین و آرمانهای پیامبر خاتم(ص)، مشاوری امین برای خلفا بوده است. و مرکز ثقل فرهنگی اسلا م در عصر همانانی که به ناحق بر مسند او تکیه زده بودند، به شمار می آمد. و پس از تصدی امر خلا فت مسلمین نیز به قوم ناکثین و قاسطین و مارقین دچار شد. با همانانی که سخنرانی او را در مسجد بر هم می زدند و فریاد و سروصدا به راه می انداختند و به هنگام اقامه فریضه نماز در مسجد کوفه با کنایه و تعریض و با تمثل به آیات قرآن و اشعار، علی(ع) را زخم زبان و نیش بیان می زدند، مدارا کرد. و حتی تا زمانی که خوارج دست به افساد و خون ریزی نزده و به شمشیر متوسل نشده بودند، اجازه کمترین برخوردی را به آنان نداد.

عطوفت و نرمش علی(ع) به این دو مقطع و دو مقوله منحصر و محدود نمی گردد، همنشینی با فقیران و بینوایان، رسیدگی به امور مستضعفان، تحمل و گوش دادن به رنج و گرفتاری دهقانان، تحمل انتقادها و برخورد تند سفیهان و همنوایی وهمدلی و استعانت به یتیمان و ارامل کوفه، همه و همه بیانگر قلب عطوف و روح لطیف و مهربان علی(ع) است.

امیر مومنان علی(ع) در هنگام زعامت و خلا فت، نامه های متعدد و فراوانی به کارگزاران حکومت خود نگاشت و آنان را به نرمش و مهربانی با مردم سفارش نمود. در زیر تنها به چند نمونه اشاره می نماییم:

1) در نامه ای به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان نوشت: <فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتی است در گردن تو... درباره رعیت حق نداری استبداد به خرج دهی، و آنچه خواهی به رعیت فرمان دهی...>

2) در نامه ای به عبدالله بن عباس فرماندار بصره نوشت:

...< با مردم بصره به نیکی رفتار کن، و گره وحشت و ترس از حکومت را از دل هاشان بگشای تا به راه آینده احساس امنیت کنند بد رفتاری تو با <بنی تمیم> و خشونت با آنها را به من گزارش داده اند... ای ابوالعباس با آنان مدارا کن .. .>!

همچنین امیر مومنان علی(ع) در خطبه ها و سخنان متعددی از نرمش و مدارای خود با مردم سخن گفت که در زیر چند نمونه را بازگو می نماییم:

1) امام علی(ع) به هنگام حرکت اصحاب جمل به سوی بصره، در جمع یاران خود خطبه ای خواند و در قسمتی از آن خطبه آمده است:

ان هولا ? قد تمالوئوا علی سخطهِ امارتی، و ساصبر مالم أخف علی جماعتکم. فانهم ان تمموا علی فیالهِ هذا الرای انقطع نظام المسلمین.. همانا این گروه (مفسده جویان) به خاطر نارضایتی از حکومت من به یکدیگر پیوسته اند. و من تا هنگامیکه برای جامعه و اجتماع احساس خطر نکنم، شکیبایی پیشه می کنم، چه اینکه آنان اگر بر این افکار سست و فاسد باقی بمانند و بخواهند اهداف خود را عملی کنند، نظام جامعه اسلا می از هم گسیخته خواهد شد...>

امیر مومنان طبق این کلا م نورانی مدارا و نرمش با مخالفان را تا وقتی جایز می داند که گروه مخالف برای جامعه اسلا می از جهات مختلف امنیتی، فرهنگی و غیر آن خطرساز نگردند، در غیر این صورت مدارا و نرمش مشروع نخواهد بود.



نوشته شده در پنج شنبه 93 شهریور 6ساعت ساعت 5:58 عصر توسط مشتعلی| نظر بدهید

    2    ) و در خطبه ای نیز فرمودند    :

کم اداریکم کما تداری البکار العمدهِ.. تا چند با شما مدارا کنم! همچون مدارا کردن با شتران نو باری که از سنگینی بار، پشتشان مجروح گردیده و همانند جامه کهنه و فرسوده ای که هرگاه از جانبی آن را بدو زند از سوی دیگر پاره می گردد هرگاه سپاهیان شام عنان گشاید، و بر سرتان آید به خانه می روید و در به روی خود می بندید و چون سوسماری در سوراخ می خزید و یا چون کفتار در لا نه می آرمید     ..>. !

نرمش و عطوفت امام علی(ع) در مقابل مردم کوفه

امام علی(ع) پس از استقرار در کوفه، از مردم خواست تا جهت استماع سخنانش به محله رحبه کوفه که سرزمین گسترده ای بود فرود آیند. امام(ع) نیز در آن نقطه از مرکب پیاده شد. نخست در مسجدی که در آنجا بود دو رکعت نماز گزارد و آنگاه بر فراز منبر رفت و برای مردم سخن گفت    .

امام(ع) ضمن اشاره به فضیلت مردم کوفه خطرهایی که آنان را تهدید می کرد را برشمرد؛ آنگاه از رویگردانی مردم کوفه از حکومت اسلا می و جهاد در راه خدا، انتقاد کرد و فرمود    : <آگاه باشید که گروهی از شما از نصرت و یاری من تقاعد ورزید و من آنان را سزنش و نکوهش می کنم. آنان را ترک کنید و آنچه را دوست ندارند به گوش آنان برسانید تا رضای مردم را کسب کنند و تا حزب الله از حزب شیطان بازشناخته شود    >

برخورد ملا یم و مدارای امام با کوفیان جهاد گریز، بر برخی از انقلا بیون افراطی گران آمد و بر مذاق آنان خوش نیامد. از این روی، مالک بن حبیب یربوعی، فرمانده نیروی انتظامی حکومت علوی، برخاست و بالحن اعترض آمیزی گفت: من این مقدار مجازات را برای آنان کم می دانم! به خدا سوگند، اگر به من دستور دهی آنان را می کشم     .!

امام با جمله     <سبحان الله    > او را هشدار داد و فرمود   : <حبیب، از حد و اندازه تجاوز کردی> حبیب بار دیگر برخاست و گفت: شدت عمل و خشونت در جلوگیری از وقوع حوادث ناگوار، از ملا یمت و نرمش با دشمنان موثرتر است.

امام(ع) با منطق حکیمانه خود به هدایت او پرداخت و فرمود: خداوند چنین دستوری نداده است. انسان در مقابل انسان کشته می شود؛ دیگر ستم و تجاوز چه جایی دارد. و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل انه کان منصوراًاسراف در قتل این است که غیر قاتل را به جای قاتل بکشید، و خداوند از این عمل نهی نمود و آن را ستم و تعدی دانست.

متخلفان کوفی از مذاکره امیر مومنان(ع) با فرمانده نیروی انتظامی، دادگری علی(ع) را با چشمان خویش مشاهده کرده و فضای سیاسی را باز دیدند؛ از این رو علل تخلف خود را بازگو نمودند.

صلا بت و قاطعیت و عدم ملا هنه

همان گونه که گفتیم اصل در اسلا م و سیره پیامبر گرامی اسلا م و امامان معصومین(ع) رافت و نرمش است، در مقابل گاهی مواقع و موارد صلا بت و قاطعیت لا زم و ضروری است. چنانچه این صلا بت در قوانین ملل و اقوام گذشته و حال، وجود داشته و دارد. این قانون نیز به جهت رافت و رحمت بر جامعه و مردم است، چرا که اگر قاطعیت و سخت گیری نسبت به دشمنان و غیر خودیها و منافقان و متخلفان داخلی و بزهکاران یک جامعه وجود نداشته باشد، طمع دشمنان نسبت به چنین ملتی تحریک می گردد، و از طرفی بزهکاری در داخل جامعه زیاد می شود چون بزهکاران احساس امنیت کامل نموده و با استفاده از چنین فضایی، امنیت ملی یک جامعه را بر هم زده و باعث سلب آسایش مردم می شوند. بدین جهت برای رافت به مردم جامعه، سخت گیری نسبت به متخلفان داخلی و خارجی ضروری و لا زم است.

از این رهگذر در شریعت مقدس اسلا می صلا بت و قاطعیت وجود دارد، و در قوانین اسلا می نیز برخی موارد، احکامی شاق و قاطع برای برخورد با متخلفان وضع شده است. و این قوانین نیز از باب رافت بر کل امت و جامعه است همانند جراحی یک عضو فاسد است که برای صحت و سلا مت تمام اعضای بدن، ضروری و لا زم است.

خاستگاه قاطعیت

قاطعیت و سخت گیری در قانون اسلا م که در سیره پیامبر(ص) و اولیای بزرگ و معصومین(ع) متجلی گردیده است. نسبت به چه گروه های و چه افرادی است آیا حکومت اسلا می باید نسبت به تمامی افراد جامعه و نیز نسبت به جوامع دیگر و کشورهای دیگر، رفتاری خشونت آمیز داشته باشد؟ و یا نسبت به افراد و گروه های خاص، و کشورهای خاصی است؟

در پاسخ به این پرسش با توجه به آیات و روایات و سیره عملی معصومان(ع) می توان گفت که صلا بت و قاطعیت در اسلا م و سیره پیامبر(ص) و معصومین(ع) تنها نسبت به چند گروه است، و قانونی عام و فراگیری نیست. برخی از خواستگاه های قاطعیت و شدت عمل در سیره معصومان(ع) عبارت است از:

1) قاطعیت در اجرای عدالت.

2) قاطعیت و شدت عمل برای تامین امنیت و ایجاد آرامش در جامعه.

3) قاطعیت در اجرای حدود و احکام و قوانین الهی و اسلا می.

4) قاطعیت در امور مربوط به بیت المال و حقوق مردم.

5) نظارت و قاطعیت بر کارگزاران حکومت.

با توجه به رعایت اختصار در این نوشته، برخی از مقوله های فوق را در سیره امام علی(ع) به طور خلا صه مورد بررسی و کنکاش قرار می دهیم.

قاطعیت شرط اجرای عدالت

یکی از شرایط مهم در اجرای عدالت، قاطعیت است. امام علی(ع) می فرماید:

لا یقیم امرالله سبحانه الا من لا یصانع و لا یضارع و لا یتبع المطامع

فرمان خدا را بر پا ندارد جز کسی که در حق مدارا نکند و خود را خوار نسازد و پی طمع ها نتازد روی این اصل امام علی(ع) جهت تحقق عدالت در جامعه اسلا می، برخوردهای قاطع با بسیاری از افراد و گروه ها داشته است در زیر نمونه های را بیان می کنیم:

امیر مومنان(ع) در آغازین روزهای خلا فت طی یک سخنرانی اعلا م داشت:

1) و الله لووجدته قد تزوج به النسأ و ملک به الا مأ لرددته فان فی العدل سعهِ و من ضاق علیه العدل فالعدل علیه أضیق>

به خدا سوگند!، اگر ببینم بیت المال مسلمین به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز می گردانم. همانا در عدالت گشایش است. و آن که عدالت را بر نتابد، ستم را سخت تر یابد.

2) عبدالله بن زمعه یکی از شیعیان امام علی(ع) بود، روزی در ایام خلا فت نزد آن حضرت آمد و مالی از بیت المال خواست. امام فرمود:

ان هذا المال لیس لی ولا لک و انما هوفی للمسلمین

این مال نه از آن من است و نا از آن تو، بلکه فیی است، و از آن همه مسلمانان. اگر تو در جنگ با آنان یار باشی چون ایشان از مال برخوردار باشی، و اگر نه آنچه به دست آورند، نباید دیگران بخورند.

قاطعیت در اجرای احکام و قوانین الهی

از جمله اموری که باید در آن قاطعیت و شدت عمل نشان داد، اجرای احکام و قوانین الهی است تسامح و تساهل در اجرای قوانین الهی امری ناپسند و مذموم است. روایات و سیره معصومان(ع) نیز بر قاطعیت در اجرای احکام الهی تاکید دارد. در زیر نمونه ای از سیره علی(ع) را در این زمینه بازگو می کنیم

اجرای حد بر نجاشی شاعر

قیس بن عمرو، معروف به نجاشی، از اصحاب امام علی(ع) و از شاعران عصر خویش بود. اشعار و قصاید او در تحریک روحیه سپاه امیر مومنان در نبرد صفین، همچنان بر صفحات تاریخ می درخشد. نجاشی شاعر در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، به منزل ابو سماک اسدی رفت و به وسوسه او و به اتفاق هم شراب نوشیدند و از حال طبیعی خارج و از سرو صدای آنها، همسایه ها از جریان مطلع شدند ماموران حکومت علوی نجاشی را دستگیر کردند و ابو سماک از صحنه گریخت. علی(ع) 80 تازیانه به جهت شرب خمر و 20 تازیانه به جهت شکستن حرمت ماه رمضان بر نجاشی زد. جریان اجرای حد شرب خمر بر نجاشی، شاعر بزرگ کوفه، بر بستگان او گران آمد. گروهی از یمننیان از جمله طارق بن عبدالله نهدی که از قبیله نجاشی بودند و علی(ع) را در نبرد صفین نیز همراهی می کردند ناراحت شدند.

طارق نهدی که از این جریان سخت برآشفته بود نزد علی(ع) آمد و گفت: ای امیرمومنان! ما هرگز ندیده ایم که در نزد والیان حق و عدل، اهل معصیت و تفرقه با اهل اطاعت و مردان با فضیلت و تفرقه گریز، در صورتی که جرمی مرتکب شوند یکسان باشند. تا اینکه امروز تو را دیدیم که با برادر مان نجاشی چنین کرده اید ! تصور ما این بود که نجاشی با آن همه فضیلت و دفاع از تو، مشمول رافت و مهر تو قرار می گیرد شما با برادر ما نجاشی، کاری کردی که دل های ما را به درد آوردی، و ما را از هم پراکنده ساختی، و ما را به راهی کشاندی که اگر آن راه را بگیریم ما را به دوزخ خواهد کشانید و معذب خواهیم شد.

علی(ع) فرمود: <انها لکبیرهِالا علی الخاشعین> آری! ای برادر نهدی، حدود الهی بر همگان سنگین است، فقط خا شعان می توانند آن را تحمل کنند. ای برادر نهدی! او هم فردی از مسلمانان است که مرتکب فعل حرام شد، و کفاره اش همان بود که درباره وی انجام گرفت. خداوند در قرآن مجید فرمود: نباید علا قه شما به قومی موجب شود که شما دست از عدالت بردارید و احکام خداوند را انجام ندهید. شما همواره عدالت را در جامعه به کار گیرید که این به تقوی و پرهیزکاری نزدیک تر است .

سخت گیری برای اجرای دین

پس از گسترش اسلا م در شبه جزیره عربستان امام علی(ع) طی ماموریتی از ناحیه پیامبر(ص) جهت دعوت مردم یمن به اسلا م، به آن سرزمین سفر نمود. هنگام مراجعت، از مردم نجران، پارچه های حریر را به عنوان جزیه و مالیات که طبق پیمان روز مباهله مشخص شده بود، گرفت و سوی مدینه حرکت نمود. در بین راه از حرکت پیامبر(ص) برای شرکت در مراسم حج اطلا ع یافت و بدین جهت فرماندهی سربازان را به یکی از افسران سپرد و خود به سرعت حرکت کرد و در نزدیکی مکه خدمت پیامبر رسید. علی(ع) پس از دیدار با پیامبر(ص) ماموریت یافت به سوی نیروهای خود باز گردد و آنها را به مکه بیاورد. وقتی امام علی(ع) به میان سربازان خویش رسید با صحنه غیر منتظره مواجه گشت و دید تمام پارچه های حریر میان سربازان تقسیم شده و به عنوان لباس احرام مورد استفاده آنان قرار گرفته است.

علی(ع) از این عمل جانشین خویش سخت ناراحت شد و او را مورد بازخواست قرارداد، و او در پاسخ گفت که من با اصرار سربازان مواجه شدم و این پارچه ها را به عنوان امانت به آنان سپردم که پس از مراسم حج از آنان پس بگیرم علی(ع) فرمود: تو چنین اختیاری نداشتی. آنگاه دستور داد که تمام پارچه را جمع نموده و بسته بندی نمایند.

از این فرمان قاطع و سخت علی(ع)، گروهی که از عدالت رنج می بردند، به پیامبر(ص) شکایت جستند و از رفتار علی(ع)ابراز ناراحتی نمودند. در اینجا بود که پیامبر اکرم(ص) فرمود: <ارفعوا ألسنتکم عن علی فانه خشن فی ذات الله عزوجل، غیر مداهن فی دینه

زبان از بدگویی علی(ع) بردارید که او در اجرای دستور خدا، بی پروا و سخت گیر است و اهل سازش و ملا هنه در دین خدا نیست.

آری اینگونه است رفتار و سیره پیشوایان معصوم ما که در دین خدا و اجرای احکام الهی سر سازگاری و سازش با احدی را ندارند. و دین خدا را با هیچ چیز مصالحه نمی کنند.



نوشته شده در پنج شنبه 93 شهریور 6ساعت ساعت 5:57 عصر توسط مشتعلی| نظر

آشنایی با روز جهانی مسجد                             

    21    آگوست برابر با 30 مرداد بنا به در خواست جمهوری اسلامی ایران، از سوی سازمان کنفرانس ‌اسلامی به عنوان روز جهانی مسجد نامگذاری شد
 و متعاقب آن در سال، یک هفته برنامه‌هایی برای تکریم، تجلیل، اعزاز و اکرام مساجد به اجرا در‌می‌آید. 21 آگوست مصادف است با به آتش کشیدن مسجدالاقصی توسط صهیونیست‌ها. هفته تکریم و تجلیل مساجد از 30 مرداد ماه تا 5 شهریورماه در ایران به طور گسترده برگزار می‌شود.
مسجد پایگاه انسجام و یکپارچگی مسلمانان است و نماز جماعت و تشکیل صفوف به هم فشرده نمازگزاران به خوبی بیانگر هماهنگی و انسجامی است که حضور در مسجد فراهم می‌آورد. در اینجاست که افراد نمازگزار همچون قطره‌های آب به یکدیگر می‌پیوندند تا دریایی از اتحاد را به نمایش درآورند. همه در کنار یکدیگر در برابر پروردگار یکتا رو به سوی یک قبله می‌کنند و لب به حمد و ثنای آن یگانه نازنین می‌گشایند و هماهنگ با یکدیگر سرود توحید را زمزمه می‌کنند.
 
پیامبر اسلام؛  پایه‌گذار  اولین مسجد است. او مکانی را پایه‌گذاری کرد که علاوه بر عهده‌دار بودن نقش روحانی و معنوی، کانون فعالیت‌های اجتماعی مسلمانان نیز به شمار می‌رفت. به همین دلیل مسجد در طول تاریخ اسلام از ویژگی برجسته‌ای برخوردار بود. در گذشته همه امور مسلمین در ابعاد مختلف، از جمله عقاید و فعالیت‌های فرهنگی، عبادی، سیاسی و اقتصادی در مساجد انجام می‌شد

اشاره

مسجد، نمادی استوار از تمدن اسلامی در طول تاریخ بوده و ارزش و اعتبار خود را میان مسلمانان حفظ کرده است. در این میان، دوران صدر اسلام، درخشان ترین دوره در طول حیات مساجد است؛ چرا که در آن زمان، مسجد نه صرفاً محل عبادت، که محل فعالیت های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، قضایی و نظامی به شمار می آمد. برای احیای هر چه بیشتر مساجد باید کوشید آنها هر چه بیشتر به مساجد صدر اسلام نزدیک شوند و توانایی های فراوان خود را به فعلیت برسانند.

مسجد، کانون مشورت در صدر اسلام

یکی از عوامل کلیدی در دست یابی به موفقیت ها و چشیدن طعم کام یابی، مشورت است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم تقریباً در همه مواردی که دستور مستقیم وحی وجود نداشت، از راه مشورت با مسلمانان تصمیم گیری می کرد و معمولاً این مشورت ها در مسجد صورت می پذیرفت. انتخاب خارج شهر مدینه برای رویارویی با مشرکان در جنگ احد یا کندن خندق در شمال مدینه در جنگ احزاب، از شمار این مشورت هاست.

مسجد و تعاون اجتماعی

امام صادق علیه السلام می فرماید: «همانا در عهد رسول خدا، نیازمندان در مسجد سکونت می گزیدند.» این حضور دو فایده داشت: نخست آنکه از آوارگی آنها جلوگیری می کرد و دوم آنکه این افراد به عنوان طبقه نیازمند جامعه، همیشه در برابر چشم حاکم و مردم بودند و لابه لای شلوغی شهر و رفت و آمدها گم نمی شدند. از این رو، شخص پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم و مسلمانان همواره در فکر تأمین زندگی آنها بودند و اولین امکاناتی که به دست می آوردند، به آنها اختصاص می دادند. افزون بر این، مسجد، پناه گاه غریبان و در راه ماندگان یا به تعبیر قرآن «ابن السبیل» بود؛ به گونه ای که در شهرهای اسلامی هرگاه فرد تازه واردی داخل شهر می شد و در آن شهر کسی را نمی شناخت، یکسره به سراغ مسجد آن شهر می رفت و در مدت اقامت خود در آنجا سکونت می گزید. بنابراین، در صدر اسلام، خدمات رسانی اجتماعی یکی از کارکردهای مسجد بود. شناسایی نیازمندان منطقه، دستگیری از آنها و گردآوری کمک برای ایشان، پرداخت وام، اقدامات تسهیل ازدواج زوج های جوان، برنامه ریزی برای عیادت و سرکشی از بیماران و اموری از این دست، مواردی است که بسیاری از مساجد نمونه کشور با پیروی از مساجد صدر اسلام، در ایفای نقش خود در تعاون اجتماعی به آن می پردازند.

مسجد، تجلی گاه وحدت

مسجد، محل گردهمایی مسلمانان و تجلی گاه پرشکوه انسجام و یک پارچگی ملت مسلمان است. مسجد، حافظ سلامت دین و جامعه است و نمایش وحدت و همدلی نمازگزاران، بقای اسلام را تضمین می کند. حضور نمازگزاران در مسجد، امید دشمنان اسلام را به ناامیدی بدل می سازد. در صدر اسلام نیز حضور مردم مسلمان هنگام نماز در مسجد، نشانه قدرت اسلام بود و توان مردمی، اجتماعی، سیاسی و نظامی مسلمانان را اثبات می کرد. مسجد، همواره نقش وحدت آفرینی را در جامعه اسلامی ایفا کرده است و اگر مسجدی چنین نقشی نداشت، مورد سرزنش پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم قرار می گرفت. مسجد ضرار، نمونه ای از این مسجد است که منافقان با هدف تفرقه انداختن میان مسلمانان ساختند و پیامبر به فرمان خداوند، مؤمنان را از حضور در این مسجد نهی فرمود.

دشمنان دین خدا، پیوسته در کمینند تا با دامن زدن به اختلاف ها و ایجاد تفرقه، یک پارچگی مسلمانان را از بین ببرند و راه نفوذ و تسلط خود را به درون آنها باز کنند. حضور پیروان مذاهب مختلف اسلامی اعم از شیعه و سنی در صفوف نماز، برهم زننده نقشه دشمن و مایه ناکامی آنها است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که با برادران اهل سنت در صف اول، نماز جماعت بگزارد، همچون کسی است که پشت سر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در صف اول نماز گزارده باشد».



نوشته شده در پنج شنبه 93 شهریور 6ساعت ساعت 5:49 عصر توسط مشتعلی| نظر بدهید

مسجد؛ پایگاهی نظامی

مسجد، محل برافراشته شدن پرچم سپاه اسلام و اعزام آنان به جبهه های نبرد است. در صدر اسلام مسجد، جایگاه گفت وگو و مشورت در مورد مسائل نظامی بود. در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، هنگام جنگ احد، سربازان مسلح اسلام در مسجد ماندند. همچنین آن حضرت در آستانه جنگ احد، درباره چگونگی رویارویی با مشرکان قریش، در مسجد با یاران خود به تبادل نظر پرداخت.

مسجد می تواند نقش سازنده ای در حفظ روحیه آمادگی و همکاری مردم با جبهه های نبرد داشته باشد. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم گاه از دانش غیبی بهره می گرفت و مؤمنان حاضر در مسجد را در جریان آخرین رویدادهای جبهه قرار می داد و برای عاملان پیروزی در جبهه ها دعا می کرد.

امام خمینی رحمه الله با اشاره به کارکرد نظامی و کارکردهای دیگر مساجد می فرماید: «در صدر اسلام، [مسلمانان [هر وقت که می خواستند جنگ بروند، از مسجد تجهیز می کردند. هر وقت می خواستند یک کار مهمی بکنند، در مسجد طرح می کردند... و مسائل سیاسی شان را می گفتند و اجرا می کردند ارتش می فرستادند و همه این کارها را آنجا می کردند و ما امیدواریم که این محتوا برگردد».

مسجد و پاسداری از عدالت

در صدر اسلام، مسجد پناه گاه مظلومان و محل رسیدگی به شکایت های مردم بود. در این دوران، تقریباً تمامی مسائل حقوقی و اختلاف های میان مردم که نیازمند رسیدگی بود، در مسجد حل و فصل می شد. قضاوت های امیرمؤمنان علی علیه السلام در دَکّة القضای مسجد کوفه و آغاز حکومت عدل گستر مهدی موعود از مسجدالحرام، نشان پیوند تاریخی مسجد و عدالت است. در حال حاضر، اگرچه عموم دادرسی ها در مراکز قضایی انجام می شود، از وجود امام جماعت مسجد محله نیز می توان برای داوری و حکمیت در اختلاف های محلی و برقراری آشتی میان دو طرف دعوا بهره گرفت.

مسجد و تعلیم و تعلم

در صدر اسلام، مسجد افزون بر محل برگزاری مراسم عبادی، محل دانش آموزی نیز به شمار می آمد. برای نمونه، پیامبر در مسجد، آیه های قرآن، احکام و معارف دین و حتی مسائل تاریخی را به مردم آموزش می داد. مطالبی که در این جلسه بیان می شد، با میزان توان فکری شنوندگان هماهنگ بود و جلسه ها پس از برخی نمازها، مانند صبح و شام که شمار بیشتری از مردم در مسجد حضور داشتند، برگزار می شد. افزون بر مسجدالنبی، در دیگر مسجدهای مدینه نیز جلسه های درس برقرار بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از برخی یاران برجسته خود برای امامت جماعت استفاده می کرد و آنان به مردم تعلیم می دادند.

مسجد، کانون امر و نهی اسلامی

مسجد از ابتدا جایگاه تحقق فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است. جلوه روشن این مسئله، جایگاه موعظه در عصر پیامبر گرامی اسلام و ابلاغ بایدها و نبایدهای اسلامی به مردم است. از سوی دیگر، حضور شکوهمند مؤمنان در مسجد، صحنه دلربایی می آفریند که خود به تنهایی، انسان را به سمت خوبی ها و معروف ها می کشاند. خصلت های الهی انسان با مشاهده شور و اشتیاق نمازگزاران برای رساندن خود به مسجد، برانگیخته می شود. انسانی که به مسجد پیوست، ضمن اقامه یکی از بزرگ ترین معروف ها، از منکرها دوری می کند و می کوشد خود را به گناهان آلوده نسازد. امام رضا علیه السلام می فرماید: «به پا داشتن نماز جماعت، عامل کمک به کارهای خیر و تقوا و مایه جلوگیری از بسیاری گناهان است.» کسی که دل در گرو محبت خدا دارد و روزانه چندبار به خانه خدا پا می گذارد، به راحتی اسیر دام شیطان نمی شود. دلی که با صفای بندگی انس گرفت، تیرگی گناه را حس و از آن پرهیز می کند.

مسجد، محل پیوند دین و سیاست

مسجد، مقر حاکمیت و پایگاه فرماندهی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم در مدینه بود. پایه های اساسی حکومت اسلامی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، در مسجد، بنیان نهاده شد و اصول و مبانی دین مبین اسلام از این پایگاه مقدس به مردم جهان عرضه گشت. از این رو، مسجد، نماد تلفیق دین و سیاست و محل ملاقات، گفت وگو و مذاکره آن حضرت با هیئت های سیاسی بود. انتصاب کارگزاران و سفیران در مسجد صورت می گرفت و اعتراض به حکومت و برکناری کارگزاران در مسجد طرح می شد. امام خمینی رحمه الله در مورد نقش سیاسی مسجد و جداناپذیری دین و سیاست می فرماید: «اسلام از زمان پیغمبر حکومت تشکیل داده است. قوای نظامی و انتظامی داشته است در سیاست ها دخالت می کرده و مسجدالنبی، مرکز سیاست اسلامی بوده و ثقل قدرت اسلامی».

مسجد، مرکز انقلاب اسلامی

مسجد، محل تبادل اخبار و اطلاعات خرد و کلان و بحث و گفت وگو درباره آنها و جهت گیری و روشن شدن افکار عمومی است. در این صورت، شرایط جامعه در جنبه های گوناگون به راحتی به گوش عموم مردم می رسد و آنها به سرعت در مورد نبایدها و انحراف های موجود در جامعه واکنش نشان می دهند. جلسه های وعظ و خطابه و سخنرانی های روشن گرایانه اهل علم و دین در مسجد، نقش مؤثری در بیداری و آگاهی مردم دارد. در نتیجه، مسجد، پایگاه خیزش انقلابیان و مبارزان دین داری است که با کژروی ها و کژرفتاری های جامعه به مقابله برمی خیزند و حرکت های انقلابی را سازمان دهی می کنند. مقام معظم رهبری، با اشاره به نقش انقلابی مسجد و احیای مساجد کشورهای اسلامی پس از انقلاب ایران می فرماید: «تا قبل از انقلاب اسلامی، کسی جرئت نمی کرد دم از اسلام بزند. در این کشورهای اسلامی که امروز مسجدها رونق پیدا می کنند و کانون تحرک می شوند، تا دیروز مسجدها متعلق به یک مشت پیرمرد از کار افتاده بود. امروز آن مسجدها جای جوانان و کانون جنبش هاست».

نقش مسجد در پیروزی انقلاب اسلامی

مؤمنان هشیار و آگاه، مبارزه با حکومت ستمگر پهلوی را از مسجد آغاز کردند و آن را مرکز فعالیت های مبارزاتی خود قرار دادند. رژیم پهلوی می کوشید مساجد را به انزوا بکشاند و جوانان را از آنجا دور نگه دارد و فعالیت های مذهبی و سیاسی مساجد را کنترل کند. به همین دلیل، به کنترل واعظان و جلسه های سخنرانی و فعالیت های فرهنگی مردم در مساجد می پرداخت. نقش مسجد در انقلاب اسلامی به قدری گسترده بود که رژیم، در برخی از مساجد را بست. البته حکومت نتوانست مانع کارآیی مسجد شود و مسجد، به پایگاه انقلاب و مرکز نشر آموزه های اسلامی و محل وحدت نیروهای انقلابی تبدیل شد. مساجد، مرکز تبادلاطلاعاتو جلسه های مشاوره میان مبارزان بود و پخش اعلامیه در بیشتر مساجد ایران صورت می گرفت.



نوشته شده در پنج شنبه 93 شهریور 6ساعت ساعت 5:49 عصر توسط مشتعلی| نظر

ایمان در آیات و روایات (احادیث)

 

مقدمه
 

حمد و ستایش پروردگاری را سزاست که انسان را آفرید و بابهای سعادت و کمال را به روی او گشود و راه دستیابی به این مهم را ایمان و تسلیم قرار داد. هدف از خلقت انسان، عبادت و پرورش روح بندگی در اوست. و چه چیز جز ایمان با این روح بندگی سازگار و عجین است؟ در آیات و روایات فراوانی به اهمیت ایمان پرداخته شده و هر فرد را به این حقیقت رهنمون می سازد که کوتاهترین و مطمئن ترین راه برای رسیدن به هدف والای آفرینش و قرب پروردگار ایمان است. ایمان با شناخت و معرفت آغاز می گردد با اقرار و شهادتین معنا می یابد و با عمل با اعضا و ارکان بدن محقق می گردد. ایمان مراتب و مراحلی دارد و فرد با قدم نهادن در این مسیر هرگز متوقف نمی گردد، او همواره یا حرکتی رو به بالا دارد و یا سیر نزولی پیدا می کند، البته اگر ایمان حقیقی و راستین باشد،نه تنها همواره سیر صعودی دارد، بلکه فرد تمام آنچه برای او ارزشمند و گرانمایه است، در راهش فدا می نماید. چرا که ایمان با فضیلت ترین فضیلتهاست. یقیناً متاعی چنین با ارزش منشاء برکات و آثار فراوانی برای فرداست که نه تنها در زندگی دنیوی ظهور وبروز پیدا می کند بلکه در زندگی ابدی نیز همراه با او خواهد بود. برای تحقق حقیقت ایمان، در روایات اموری به پایه و رکن تعبیر شده اند، به این معنا که وجود چنین مواردی سبب قوام ایمانمی گرددو البته موارد متعددی نیز استحکام بخش و تقویت کننده هستند، حالت عکس این مورد نیز صادق است، به این معنا که از مواردی در آیات و روایات به عنوان مانع ایمان نام برده شده و مواردی نیز به عنوان عوامل تزلزل و در نهایت نابودی ایمان ذکر شده اند. کوتاه سخن اینکه ، ایمان، حقیقتی دوست داشتنی و در عین حال دست یافتنی است که همه ی ما با تمام وجود به آن نیاز داریم، تا چون تکیه گاهی مطمئن به آن تکیه زده و عمر کوتاه دنیوی را سپری نمائیم و واین ایمان جز با عمل استوار نمی شود و تضمینی برای بقا و اثر گذاری نخواهد داشت.

حقیقت ایمان
 

تسلیم توأم با اطمینان خاطر را ایمان گویند. چرا که تا زمانیکه عقیده بدون تسلیم باشد، شخص همچنان در کفر به سر می برد ، در نتیجه مؤمن کسی است که به حق تسلیم باشد و تسلیم قهراً با عمل توأم است و بدون آن مصداق ندارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) در تعریف ایمان فرموده اند: «ألایمان معرفه بالقلب وقول باللسان وعمل بالارکان»(1)یعنی ایمان شناخت با دل وگفتن با زبان وعمل با ارکان بدن است.

شناخت ایمان واقعی از ایمان غیر واقعی
 

پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: بنده آن گاه نابی وزلالی ایمان را بیابد که برای خدا دوست ودشمن بدارد، پس هرگاه برای خدا دوست بدارد وبرای خدا دشمنی ورزد، بیگمان سزاوار ولایت خداست.(2)که ایمان واقعی و کامل زمانی تحقق می یابد که روح ایمان با تمام ارزشهایش متجلی گردد، در اینصورت هیچ چیز برای او ارزشمند تر از معبودش و تقید به ایمانش نیست.

مراتب ایمان
 

ایمان نوعی علاقه شدید الهی و معنوی است، هر چند از استدلالات عقلی سرچشمه گیرد ، همراه با این علاقه، عوامل دیگری نظیر عقیده و استدلال صحیح ، تسلیم و فرمانبرداری ،اطمینان و یقین از روی علم و آگاهی و لطف الهی در شکل گیری ایمان افراد نقش بسزائی دارد در نتیجه با تأثیر این عوامل و شدت و کاهش آنها میزان تجلی ایمان نیز در افراد متفاوت است.«هُوَ الَّذی أَنزَلَ السَکینَةَ فی قُلُوبِ المؤمِنِینَ لِیَزدادُوا إیمَنًا مَعَ إیمَنِهِم وَلله جُنُودُ السَمَوتِ والأرضِ وَکانَ اللهُ علیمًا حَکیمًا .»(3)با دقت در این آیه می توان به این نکته پی برد که ایمان واقعیتی است که قابلیت زیادت و نقصان دارد و همین امر سبب می شود که هر یک از مومنین در درجه و مرتبه ای از ایمان قرار داشته باشند.در نتیجه فرد مومن هرگز نباید در یک مرحله از ایمان متوقف گردد چرا که دائماً به سوی درجات بالاتر از علم و عمل گام بر می دارد. امام صادق (علیه السلام ) در این زمینه می فرمایند:«ان الایمان عشر درجات بمنزله السلم، یصعد منه مرقاه بعد مرقاه»(4)ایمان همچون نردبان ده درجه دارد که پله پله از آن بالا می روند.

تفاوت اسلام وایمان
 

« قَالتِ الأعرابُ ءَامَنَّا قُل لم تُؤمِنُوا وَلَکِن قُولُواأسلَمنَا و لَمّا یَدخُلِ الإیمنُ فی قُلُوبِکُم وَ إن تُطیعُوا الله وَرَسُولَهُ لا یَلِتکُم مِن أعمَلِکُم شیئًاإنَّ اللهَ غَفورٌ رَحیمٌ »(5) برطبق این آیه تفاوت اسلام وایمان درآن است که اسلام ، شکل ظاهری وقانونی دارد ولی ایمان یک امر واقعی وباطنی است وجایگاه آن قلب آدمی است نه زبان وظاهر او.اسلام آوردن ممکن است انگیزه های مختلفی در بر داشته باشد، حتی انگیزه های مادی ومنافع شخصی ، ولی ایمان حتماً از انگیزه های معنوی و علم وآگاهی سرچشمه می گیرد.(6)در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم:«الاسلام یحقن به الدم وتؤدی به الامانه، وتستحل به الفروج والثواب علی الایمان»(7)یعنی با اسلام خون انسان محفوظ وادای امانت او لازم وازدواج با او حلال می شود ولی ثواب بر ایمان است. اقسام ایمان
وَ هُوَ الّذِی أنشَأکُم مِن نَقسٍ وَاحِدَةٍ فَمُستَقَرُ وَ مُستَودعُ قَد فَصَلنَا الایتِ لِقومٍ یفقَهُونَ (8)». در ایـن آیــهانـسانهابـهدو دستـه مستـقـر (بـه معنای ثابـت وپـایدار) ومستودع (بـه معنـای ناپایدار) تقسیم و دسته بندی شده اند، یکی از صحیح ترین وگویاترین مصادیق این دو تعبیر بیان نوع حقیقت ایمان در افراد مختلف است. مولا علی (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: «فمن الایمان ما یکون ثابتاً مستقراً فی القلوب ومنه ما یکون عواری بین القلوب والصدور.»(9)به این معنا که ایمان بر دو قسم است، یکی ایمانی که در دل ها ثابت وبرقرار ودیگری درمیان دلها و سینه ها ناپایدار است، تا سرآمدی که تعیین شده است.

نشانه های ایمان
 

برای ایمان نشانه ها و شاخصه هایی وجود دارد که در کلام معصومین (علیهم السلام) به آنها اشاره شده است. به عنوان مثال پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «إن الرجل لایکون مومنا حتی یکون قلبه مع لسانه سواء ویکون لسانه مع قلبه سواء ولایخالف قوله عمله»(10) انسان مؤمن نیست مگر آن که دلش بازبانش یکی باشد وزبانش با دلش و گفتارش با کردارش ناسازگار نباشد.

فضیلت ایمان
 

ارزش وجایگاه ایمان در دیدگاه معصومین (علیهم السلام) به حدی است که آن را والاترین مقصد برای انسانها دانسته اند.(11) وبه راستی چرا چنین نباشد وایمان مقصد نهائی انسانها نباشد در حالی که مولای متقیان علی (علیه السلام) در تبیین آن فرموده اند :« إن أفضل ما توسل به المتوسلون إلی الله سبحانه وتعالی، الایمان به وبرسوله والجهاد فی سبیله، فإنّه ذروه الاسلام وکلمه الاخلاص فإنها الفطره»(12)همانا بهترین چیزی که انسانها می توانند با آن به خدای سبحان نزدیک شوند، ایمان به خدا وایمان به پیامبر (صلی الله علیه وآله) وجهاد در راه خداست، که جهاد قلّه بلند اسلام ویکتا دانستن خدا براساس فطرت انسانی است.

سیمای مؤمن
 

برای فردی که اصطلاحاً مؤمن نامیده می شود، صفات وویژگیهائی وجود دارد. چرا که پذیرش هر مسلک ، عقیده وتفکری مستلزم پذیرش آداب وسنن آن مرام است. ویژگیهائی که آن شخص را از سایرین متمایز کرده وزیربنای روحیات شخص می باشد. در حدیثی بسیار تأمل برانگیز از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) سیمای مؤمن حقیقی را برای ما ترسیم می نماید، حضرت می فرمایند:«ثلاث من کنّ فیه ذاق طعم الایمان: من کان لاشیء أحبّ الیه من الله وروسله ومن کان لإن یعرق بالنّار أحب إلیه من أن یرتدّ عن دین هومن کان یحب لله ویبخض لله.»(13)سه چیز است که هرکس داشته باشد طعم ایمان را چشیده است. کسی که هیچ چیز را بیشتر از خدا وپیامبر او دوست نداشته باشد. کسی که اگر او را با آتش بسوزانند برایش بهتر است تا اینکه از دینش دست بشوید وکسی که به خاطر خدا دوستی ودشمنی ورزد.

اصناف مؤمنان
 

با توجه به پذیرش ایمان از سوی شخص با ایمان وافعال وی آثار فراوانی در زندگی دنیوی واخروی او به وجود می آید وبراساس این آثار مؤمنان به 2 گروه تقسیم می گردند؛دو گروهی که به هر 2 اطلاق مؤمن می گردد اما در حقیقت تفاوتهای چشمگیری با یکدیگر دارند برای روشن شدن بهتر موضوع حدیثی از امام صادق (علیه السلام) را ذکر می کنیم که حضرت فرمودند: مؤمنان دو دسته اند ، یکی مؤمنی که به عهد خدا عمل کرده وبه شرط خدا وفا کرده است واین است مورد قول خدا «مِّنَ المُؤمِنینَ رِجالُ صَدَقوا ما عَهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهِم مَن قَضَی نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظرُ وَما بَدَّلُوا تَبدیلا »(14)ایشان همان دسته هستند که نه هراسهای دنیا ونه هراسهای آخرت به ایشان نمی رسد، وشفاعت می کند ونیازی به شفاعت ندارند ومؤمنان دیگر،چون زراعت تازه روئیده و لطیف هستند، گاهی کج می شوند وگاهی راست و اینها هستند که دچار هراس آخرت می شوند و از کسانی نیستند که آنها شفاعت شود وشفاعت از کسی نکنند.(15)مؤمنانی که چون در دین خود استوار وثابت قدم نبوده اند در دنیا وآخرت دچار هراس ودلهره گشته و مشمول شفاعت نمی شوند. البته در حدیث دیگری قریب به همین مضمون بیان می شود که دسته دوم نیز عاقبت به خیر می شوند اما در هر صورت به رتبه وجایگاه دسته اول نخواهند رسید.(16)

ارکان ایمان
 

در بررسی ارکان ایمان ابتدا باید دید رکن چه مفهومی دارد«الرکن فی اللغه ما یقوی به الشیء والرکن من الشیء الجزء الاقوی منه»(17) رکن در لغت، چیزی است که شی به واسطه او تقویت می شود ورکن یک چیز قوی ترین جزء آن چیز است، ویا در جای دیگر درتعریف رکن آمده است:«رکن الشیء جانبه الّذی یسکن الیه ویستعار للقوه وارکان العبادات جوانبها الّتی علیها مبناها وبترکها بطلانها(18)» رکن هر چیز، جنبه ای از آن است که به او تکیه می شود ودر استعاره به آن نیرو وقوت گفته می شود. مولای متقیان علی (علیه السلام) می فرماید«إنّ الایمان علی اربع دعائم؛علی الیقین والصبر والعدل والجهاد»(19) یعنی ایمان بر4 ستون استوار است: صبر، یقین، جهاد وعدالت.
در بررسی ارکان ایمتن به حدیثی از مولای متقیان علی (علیه السلام)تأسی نمود و بر اساس دسته بندی ایشان به بررسی ارکان ایمان می پردازیم.حضرت می فرمایند:«الایمان معرفه بالقلبواقرار باللسان وعمل بالارکان»(20)ایمان برشناخت با قلب، اقرار با زبان وعمل با اعضا وجوارح استوار است.

ارکان ایمان در بعد معرفتی
 

1- شناخت با عقل
 

آنچه در روایات به چشم می خورد این است که ، زیربنای تمامی معارفی که سبب ایمان می گردد، عقل وخرد می باشد . چرا که بدون فهم و درک صحیح و شناخت حقیقی هیچ یک از اعمال دیگر انسان نیز ثمره و فایده ای ندارد.
امیر المؤمنین علی(علیه السلام) می فرمایند: آن که با علم رفتار کند، همچون کسی است که به راه روشن رود.(21)عامل مهم بی ایمانی جهل است و سرچشمه ی اصلی ایمان، علم و آگاهی است، لذا برای ارشاد و هدایت مردم باید امکانات کافی برای مطالعه و اندیشه در اختیار آنها گذاشته شود تا بتوانند راه حق را پیدا کنند، نه اینکه کورکورانه یا از روی تقلید اسلام را پذیرا شوند، هنگامیکه پذیرش اسلام از روی علم و آگاهی انجام شد، یقینا روح ایمان و تسلیم در فرد پر رنگ تر و با پذیرش بهتر همراه خواهد بود.

2- شناخت با قلب
 

در بعضی از موارد برای یافتن حقیقت ایمان نمی توان بر پایه علم و یقین حاصل از دانش تکیه نمود در اینجا یکی دیگر از ارکان ایمان در بعد معرفتی برای ما شناخته می شود و آن شناخت با قلب است.
البته منظور ما در اینجا از قلب عضو صنوبری جسم مان نیست، منظور قلبی ست که در مرتبه والاتر از عقل است و آنچه به واسطه آن یافته های علم و آگاهی عقل ارزش می یابد، مگر می شود عقل چیزی را بپذیرد، برای آن ارزش قائل شود در حالیکه اعماق قلب و روح شخص آن را تایید نکرده باشد آنچه به واسطه ی عقل به آن می رسیم ودرک می کنیم علم الیقین ماست وآنچه انسان به واسطه ی قلب به شناخت آن می رسد همان عین الیقین وبالاترین نوع شناخت انسان است.

 



نوشته شده در چهارشنبه 93 مرداد 29ساعت ساعت 12:46 عصر توسط مشتعلی| نظر بدهید

ارکان ایمان در بعد لسانی
 

اقرار با زبان
 

با دقت در روایات به این نکته پی می بریم که در این بعد از قضیه موارد متعددی ذکر نشده وتنها به موردی خاص، محدود اما کلیدی اشاره شده است . اهمیت این دسته از ارکان به آن حد است که بدون آن حتی به فرد اطلاق مسلمان هم نمی شود تا چه رسد به مؤمن.
رکن ایمان در بعد لسانی و در حیطه ی اقرار همان است که فرد شهادتین را به زبان آورد و با اقرار به آن وارد دین مبین اسلام گردد وبا تلاش در جهت ایجاد تک تک ارکان افعالی ایمان در خود وملکه نمودن آنها ، خود را مؤمن به معنای واقعی نماید.

ارکان ایمان در بعد افعالی
 

این دسته از ارکان ایمان با اینکه از لحاظ رتبه ی دسته بندی در آخرین مرحله قرار دارند، امّا گسترده ترین دسته از ارکان ایمان می باشند. و شاید معنا ودلیل آن این باشد که فرد پس از حصول اطمینان از صحت عقاید وابراز واقرار آن بایستی پای در میدان عمل نهاده و آنچه را تا امروز به صورت تئوری پذیرفته عملاً در زندگی خود وارد نماید، تا میزان پذیرش خود را محک زده و عیار ایمان خویش را بسنجد.برخی از مواردی که در اکثر احادیث به عنوان رکن ایمان ذکرشده بود را بر می شمریم:
1- حسن خلق: ابتدایی ترین رکن ایمان برای هر فرد ایجاد خلق خوش و نیکوست، پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) در پاسخ مردی که پرسید : دوست دارم ایمانم کامل شود؛ فرمودند: اخلاقت را خوب کن، ایمانت کامل می شود.(22)
همچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) می فرمایند: «اکثر ما یدخل الناس الجنه تقوی الله وحسن الخلق »(23) بیشترین چیزی که مردم را وارد بهشت می کند تقوی وحسن خلق است. البته اهمیت این موضوع به حدی است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) هدف از بعثت خود را تکمیل فضائل اخلاقی ذکر نموده اند. (24)
2- عزت نفس: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند:«حسن العفاف والرضا بالکفاف من دعائم الایمان»(25) عزت نفس وخویشتندارای وخرسند بودن به قدر کفاف از پایه های ایمان است.آری شخصی که خود را به زینت ایمان آراسته نمود وروح خویش را به نور آن متعالی کرد هرگز آن را با ذلت درخواست از دیگران و یا چشم داشتن به لطف دیگران از بین نخواهد برد چرا که معبودی که قدرت همه امور به دست اوست را می پرستد وپروردگار عالمیان عزت نفس را تحسین وتمجید نموده است.(26) البته همه ی انسانها دارای عزت نفس هستند وبرای خود ارزش قائلند، هستند اما فرد با ایمان به دلیل وجود ایمان در دلش عزتی دارد که در واقع عزت خداست و باید از آن صیانت وحفاظت کند. چرا که اگرعزت فرد مؤمن خدشه دار شود در واقع عزت ایمان او خدشه دار شده است وپروردگار مهربان ذلت ایمان را بر نمی تابد تا آنجا که ذلت فردی را هم که خود را به زینت ایمان آراسته برنمی تابد.
3- راستگوئی وصداقت:یکی دیگر از مواردی که با عنوان ارکان ایمان از آن یاد شده است راستگوئی وصداقت است واهمیت این موضوع تا به آنجاست که مولای متقیان علی (علیه السلام) می فرمایند:«رأس الایمان، الصّدق»(27) راستی در رأس ایمان است.
4- صبر وگذشت:صبر یکی دیگر از ارکان ایمان است وامیر المؤمنین در خصوص آن فرموده اند «إلزموا الصّبر فإنّه دعامه الایمان وملاک الامور.»(28)پیرو صبر باشید که آن ستون ایمان وقوام کارهاست.البته ذکر موردی چون صبر مفهوم دیگری چون گذشت و را نیز در بر دارد که این مورد نیز به کرات در کلام معصومین( علیهم السلام) به عنوان یکی ارکان ایمان ذکر شده است. به عنوان مثال پیامبر رحمت محمد مصطفی ( صلی الله علیه و آله) می فرمایند: بهترین خصال ایمان، صبر و گذشت است.(29)
5-اقامه ی نماز و پرداخت زکات:در آیات ابتدائی سوره مؤمنون آنجا که به ذکر صفات وویژگیهای افراد مؤمن می پردازد، موضوع نماز مؤمن رادوبار وبه دو صورت بیان می دارد در ابتدای سوره اولین صفت مؤمن را خشوع در نماز عنوان می فرماید:«الَّذینَهُم فی صَلاتِهِم خَاشِعونَ »(30)ودر پایان ذکر صفات مؤمنان، محافظت ومداومت در نماز را یکی از شاخصه های رفتاری ایشان بر می شمرد. « وَالَّذینَ هُم عَلَی صَلَواتِهِم یُحافِظُونَ»(31)آری یکی از بارزترین ویژ گی های مؤمنان در این سوره به پاداشتن نماز است،چرا که صفات مؤمن با نماز آغاز می گردد وبه نماز ختم می شود وبه راستی چرا؟ زیرا بیمه کننده انسان در برابر گناهان(32) وزمینه ی مطمئنی برای ایجاد همه ی خوبیها ونیکیها است. وبسیار هم دیده شده که همراه با ذکر نماز، زکات نیز ذکر گردیده واین نشان دهنده ی رابطه دو سویه این دو با هم می باشد چرا که نماز بیانگر رابطه خلق با خالق است وپرداخت زکات وسایرحقوق شرعی رابطه خلق با یکدیگر باشد واز این رو در ذکر صفات بارز و ویژگی های اخلاقی مؤمن ، پرداخت زکات نیز آمده است.«وَالَّذینَ هُم لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ »(33).
6-روزه داری:روزه نیز در کلام پیامبر (صلی الله علیه وآله) ذکر گردیده وآثار آن برکسی پوشیده نیست. خدای تعالی مؤمنان را مورد خطاب قرار داده وآنان را به روزه داری امر می کند « یأیُّها الّذِینَ ءَامَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِیامً کَما کُتِبَ عَلَی الّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ »(34)چرا که روزه ، عامل موثری است برای پرورش روح تقوا وپرهیزگاری در تمامی زمینه ها وتقوا نیز خود برخاسته از ایمان است.
7-وفای به عهد و امانتداری:به فرموده ی امام صادق (علیه السلام) خداوند عزوجل ایمان را برهفت پایه استوار نمود که یکی از آنها وفای به عهد وپیمان است.(35) پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز می فرمایند: خوش پیمانی از ایمان است. (36)همچنین علاوه بر وفای به عهد ادای امانت نیز ذکر شده که البته به معنی وسیع کلمه است چرا که در مفهوم وسیع امانت، امانتهای خدا وپیامبران الهی و همچنین امانتهای مردم جمع است.
8-کظم غیظ:فرو بردن خشم وکظم غیض نیز از مواردی است که در روایات از آن به کامل کننده ی ایمان تعبیر شده استپیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در این زمینه می فرمایند«من کظم غیظاً وهو یقدر علی امضائه اعقبه الله امنا وایماناً یجد طعمه »(37)آن کس که خشم خود را فرو ببرد، با اینکه قدرت بر اعمال آن دارد، خداوند دل او را از آرامش و ایمانی پر می کند. که طعم آن را می چشد. این حدیث بیانگر آن نکته است که فرو بردن خشم اثر فوق العاده ای در تکامل معنوی انسان وتقویت روح ایمان دارد.
9-مدارا با مردم :یکی دیگر از مواردی که از آن به عنوان رکن ایمان یاد شده است، سازش ومدارا با مردم می باشد. به فرموده ی امام رضا (علیه السلام) مؤمن، مؤمن حقیقی نمی باشد، مگر اینکه 3 خصلت در او وجود داشته باشد: سیره وسنتی از پروردگارش، سیره ای از پیامبرش وسیره ای از امام و رهبرش. اما سیره پروردگارش طبق فرمایش قرآن « عَالِمُ الغَیبِ فَلا یُظهِرُ عَلَی غَیبِهِ أحَدًا.إِلَّا مَنِ ارتَضَی مِن رَسولِ فَإنَّهُ یَسلُکُ مِن بینِ یَدَیهِ وَمِن خَلفِهِ رَصَدًا»(38)پرده پوشی است وسنت پیامبرش طبق فرمایش پروردگار « خُذِ العَفوَ وَأمُر بِا لعُرفِ وَ أَعرِض عَنِ الجاهِلِینَ »(39)مدارا با مردم است وسنت امام طبق فرمایش قرآن « لَّیسَ البِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهُکُم قِبلَ المشرِقِ وَ المَغربِ وَلَکِنَّ البِرَّ مَن ءَامَنَ باللهِ وَالیَومِ الاخرِ وَالمَلَائکَةِ وَالیَتَمَی وَالمَسَاکینَ وَابنَ السَبیلِ وَالسَائلینَ وَفی الرِقابِ وَأَقَامَ الصَلَاة وَءَاتَی الزَّکَوةَ وَالمُوفُونَ بِعَهدِهِم إذا عَهَدُوا وَ الصَابِرینَ فی البَأسَآءِ وَالضَّرَّاءّ وَحینَ البَأسِ أُو لئکُ الَّذینَ صَدَقُوا وُ أولئِکَ هُم المُتَّقُونَ »(40)صبر در سختی وتنگنا ها می باشد.(41)
10- توکل:حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: «الایمان علی اربعه ارکان، التوکل علی الله و التفویض الی الله و التسلیم لامر الله والرضا بقضاءالله»(42)
ایمان بر 4 رکن استوار است: 1- توکل بر خدا 2- تفویض امور به خدا 3- تسلیم شدن به امر خدا 4- رضا به قضای الهی.
منظور از توکل بر خدا، این است که انسان کار خود را به او واگذارد و حل مشکلات خود را از او بخواهد، خدایی که از تمام نیازهای او آگاه است و قدرت بر حل هر مشکلی دارد.
11-تفویض:تفویض امر به خدا به معنای واگذار نمودن کارخویش به او است، نه اینکه شخص دست از تلاش بکشد بلکه، نهایت کوشش وتلاش خود را بکند وهنگامی که در برابر موانع سخت قرار گرفت وحشت نکند ودلسرد نگردد بلکه کار خود را به خدا واگذارد وبا عزمی راسخ به تلاش وجهاد ادامه دهد. تفویض گرچه از نظر مفهوم با توکل شباهت زیادی دارد، ولی مرحله ای بالاتر از توکل است.
12- تسلیم:اصولاً روح ایمان همان تسلیم است. البته بدون شک، استقلال فکری و روحی انسان اجازه نمی دهد که بی قید وشرط تسلیم کسی شود، اما هنگامی که مسأله به امر خداوند حکیم وپیامبر خدا می رسد تسلیم مطلق نبودن دلیل برگمراهی است چرا که فرمان ایشان کمترین خطا واشتباهی ندارد.
13- رضایت وخوشنودی از قضای الهی: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند:« من افضل الایمان، الرّضا بما یأتی به القدر»(43) خرسندی به آنچه مقدر شده، از برترین (درجات) ایمان است.
ب)عوامل تقویت ایمان
1- آموختن مسائل شرعیه :آشنائی بیشتر وکامل تر از شرع مقدس سبب می گردد انسان خواسته یا ناخواسته حدود را زیر پا نگذارد واز موارد تجاوز نکند وهمین مقید بودن به حدود شرعی سبب می گردد روح ایمان وتسلیم در برابر خالق در شخص تقویت وتثبیت گردد.
2- زدودن شک وتردید:داشتن یقین سبب تقویت ایمان می گردد واهمیت این موضوع به قدری است که حتی عدم یقین را عدم ایمان دانسته اند .(44) چرا که یقین یکی از ارکان ایمان شمرده است. البته یقین نیز مانند ایمان دارای مراتبی است وبسته به اینکه شخص چه مرتبه ای از یقین را دارا باشد ایمان او محک می خورد پس نه تنها یقین رکن ایمان است، بلکه یکی از مؤثرترین عوامل تقویت آن نیز می باشد.
3- خوف ورجاء: یکی دیگر از مواردی که می توان از آن یاد کرد داشتن حالت خوف ورجاء می باشد. به این معنا که فرد همواره در حالتی بین امید وترس قرار داشته باشد. این ویژگی سبب می گردد، فرد مؤمن همواره در جهت تقویت ایمان خود بکوشد واین تلاش او در جهت تقویت ایمان او را مغرور نسازد چرا که می داند پروردگار مهربانش بسیار بزرگتر از آن است که بتوان حق بندگی او را به جای آورد ولی در عین حال هرگز هم ناامید نمی شود چرا که لطف ورحمت پروردگار خویش را با تمام وجود حس نموده وباور نمی کند این معبود مهربان تلاش اندک او را نا دیده انگاشته ومأجور ندارد. پس در نهایت ، این حالت خوف ورجاء ، قوه ی محرکه او می گردد، برای تجدید لحظه به لحظه ایمان.
4- تقوا:تقوی، همان احساس مسئولیت و تعهدی است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب، بر وجود انسان حاکم می شود و او را از گناه و فجور باز می دارد، به نیکی و پاکی و عدالت دعوت کرده، اعمال آدمی را خالص و فکر و نیت او را از آلودگیها پاک می کند و این بر خاسته از ریشه ی لغوی این کلمه نیز هست که تقوی از ( وقایه) مشتق شده است «وقایه» به معنای کوشش در حفظ و نگهداری چیزی است.(45)
5- اخلاص: اخلاص، آن است که محرک انسان از هر گونه شابئه ی غیر الهی پاک باشد، به بیان بهتر انسان « توحید نیت» داشته باشد.
6- صبر و شکیبایی: صبر بر خلاف آنچه اکثر مردم تصور می کنند، هرگز به معنی تحمل بدبختیها و تن دادن به ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست، بلکه صبر و شکیبایی به معنای پایداری و استقامت در برابر هرمشکل و هر حادثه است. کمتر موضوعی را در قرآن و یا روایات می توان یافت که مانند صبر تکرار و مورد تاکید قرار گرفته باشد. شاید مهمترین دلیل این موضوع این است که، صبر و استقامت، ویژگی خاصی دارد که فضائل دیگر بدون آن ارج و بهایی نخواهد داشت به این معنا که پشتوانه همه فضائل اخلاقی از جمله ایمان، صبر است.
7-حیا: حیا نیز یکی از مواردی است که هم به عنوان رکن وپایه ایمان وهم به عنوان عامل تقویت ایمان از او یاد شده است.از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمودند: حیاء وایمان به هم نزدیکند، وقتی یکی از این دو رفت دیگری هم می رود.(46)آری به قدری رابطه این دو با یکدیگر تنگاتنگ است که ایمان ، بدون حیا حقیقت واقعی خویش را هرگز نمی یابد.
8- تسلیم محض:تسلیم شدن در برابر خداوند وپیامبر (صلی الله علیه وآله) ومعصومین (علیهم السلام) نیز یکی از مواردی است که همچون حیا، هم از ارکان ایمان وهم تقویت کننده ایمان است.
9- اشک ریختن در غم ابا عبدالله (علیه السلام): از مواردی که تاثیر شگرفی در تقویت ایمان وترقی در مراتب ایمان دارد، اشک ریختن وسوگواری وحتی حضور در مجالس عزاداری سرور وسالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) می باشد.
10- به دنیا آمدن در شب ولادت معصوم (علیه السلام): از مواردی که سبب ایجاد وتقویت ایمان در فرد می گردد این است که ولادت فرد با هنگامتولد یکی از معصومین (علیهم السلام) مقارن گردد. امام صادق (علیه السلام)در این زمینه می فرمایند:«إن ّ فی اللیله التی یولد فیها الامام لا یولد مولود إلا کان مؤمناً وإن ولد فی ارض الشرک نقله الله الی ایمان ببرکه امام (علیه السلام)»(47)
در شبی که امام (علیه السلام) متولد می شود، هر مولودی که به دنیا بیایید مومن می شود. اگر چه در زمین شرک به دنیا بیایید، خداوند به برکت امام (علیه السلام) او را منتقل به ایمان خواهد کرد.



نوشته شده در چهارشنبه 93 مرداد 29ساعت ساعت 12:43 عصر توسط مشتعلی| نظر بدهید

موانع ایمان
 

بحث در خصوص موانع ایمان از دو دیدگاه مورد بررسی قرار می گیرد:الف)خروج از ایمان ب) عوامل تزلزل ایمان.

الف)خروج از ایمان
 

حضرت امام صادق (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند:« .... وقد یخرج من الایمان بخمس جهات من الفعل کلها متشابهات معروفات: الکفر و الشرک و الضلال و الفسق و رکوب الکبائر.»(48)بی گمان بنده به سبب یکی از 5 کار که، همگی مانند هم وشناخته شده هستند، از ایمان خارج می شود: کفر، شرک، گمراهی، فسق وارتکاب کبائر.

1- کفر
 

کفر، با هر کوتاهی در اجرای امر پروردگار محقق می گردد، ولو به علت سهل انگاری باشد، تا چه رسد به نافرمانی از روی تعمد. وبا این مسأله فرد از حیطه ی ایمان وعبودیت خارج می گردد.مراحل کفر عبارتند از:1- اعراض 2- تکذیب 3- استهزاء

2- شرک
 

مورد بعدی که به عنوان مانع ایمان ذکر گردید، شرک، است. شرک، تدین وتعبد به هر خلاف ونافرمانی خداست، کسی که معصیت خدا نماید، خرد باشد یا کلان ، مشرک است.(49)
انواع شرک
شرک دارای اقسام مختلفی است مانند شرک در خلقت، شرک در تدبیر عالم وشرک در عبادت .کسی که دارای شرک جلی یا آشکار است یا در خلقت یا در تدبیر عالم ویا در عبادت کسی را شریک خداوند یکتا قرار می دهد واین بارزترین نوع شرک است. شرک خفی، آن است که غیر خدا را نیز در کارها مراعات کند، مثلاً بگوید: اگر فلان نبود، هلاک می شدم.(50) سرچشمه ی شرک، عدم معرفت صحیح درباره ی خداوند است.

3- ضلالت یا گمراهی
 

مرحله ی بعدی که به عنوان مانع برای ایمان ذکر گردید، ضلال یا همان گمراهی است.
معنای ضلال ، نادان بودن به امر واجب است، به این معنا که یکی از طاعتهای خدا را ترک کند که بنده جز به انجام آن شایسته ی ایمان نیست. به این معنا که بعد از اینکه برای آن واجب اقامه دلیل گردید، آن را ترک کند. واین ترک از راه انکار یا جحود یا تمرد نباشد، بلکه به دلیل سستی ، اغفال واشتغال به کار دیگری باشد. قرآن ضلالت الهی را مخصوص کسانی می شمرد که دارای این اوصافند:کفر،ظلم،فسق،دروغ،اسراف وکفران.

4- فسق
 

فسق به معنای خروج از حق است.(51) کافر، فاسق است چرا که از شرع خارج شده وگناهکار فاسق است که به نسبت گناه از شرع وحق کنار رفته است.فسق، معنای وسیعی دارد و هر گونه نافرمانی و خروج از راه و رسم بندگی خدا حتی کفر را شامل می شود.

5- ارتکاب کبائر
 

که گناهان دو دسته اند ، دسته ای که قرآن نام آنها را کبیره ودسته ای دیگر که نام آنها را سیئه گذاشته است. هر گناهی که یکی از شرائط زیر را داشته باشد، کبیره محسوب می شود:
الف) گناهانی که خداوند وعده ی عذاب درباره ی آن داده است.
ب) گناهانی که در نظر اهل شرع ولسان روایات با عظمت یاد شده است.
ج)گناهانی که در منابع شرعی بزرگتر از گناهی شمرده شده که جزء کبائر است.
د) گناهانی که در روایات معتبر تصریح به کبیره بودن آن شده است.(52)

ب)عوامل تزلزل ایمان
 

عوامل تزلزل ایمان ، متعدد هستند که از جمله ی آنها عدم آگاهی از دلایل محکم است. همچنین می توان به هواپرستی ها وضعف نفس اشاره کرد، آلودگی به گناهان نیز می تواند دیر یا زود انسان را از حیطه ی عبودیت خارج کند. آری هر یک از این ها اموری هستند که ممکن است در پایان عمر انسان، ایمان انسان را متزلزل کند وسرانجام آدمی بی ایمان از دنیا برود.

1-عدم معرفت نسبت به حقیقت ایمان
 

آنچه روشن وواضح است این که ، هر عقیده وروشی که بدون پشتوانه ی علمی وبدون همراهی استدلالات قانع کننده باشد، هرگز در اعماق وجود انسان تأثیر گذار نخواهد بود، وچنانچه فرد مدت زمانی را هم به اقتضائات مختلف به آن پایبندی نشان دهد، بلاخره دیر یا زود ، خود را از قید وبند آن رها خواهد کرد. چرا که بی شک ، تکلیف ومسئولیت بدون شناخت وآگاهی ممکن نیست .

2- هوی پرستی
 

بی شک در وجود انسان، غرائز وامیال گوناگونی است که همه ی آنها برای ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند: خشم وغضب ، علاقه به خویشتن، علاقه به مال وزندگی مادی وامثال اینها، بدون تردید دستگاه آفرینش همه ی اینها را برای همان هدف تکاملی آفریده است. اما مهم این است که اینها گاه از حدود تجاوز نموده وپا را از گلیمشان فراتر می نهند ودیگر یک ابزار مطیع در دست عقل نیستند بلکه بنای طغیان ویاغی گری می گذارند، عقل را زندانی کرده وبروجود انسان حاکم شده، زمام اختیار او را در دست می گیرند واین همان چیزی است که از آن تعبیر به هوی پرستی می شود.این حالت از انواع بت پرستی ها هم خطرناکتر است بلکه بت پرستی نیز از آن ریشه می گیرد.

آثار هوی پرستی
 

الف) غفلت
هوی پرستی سرچشمه ی غفلت وبی خبری است. چرا که یکی از ابتدائی ترین آثار هوی پرستی غافل شدن از معبود است.
ب) گمراهی
گمراهی نیز یکی از بزرگترین آثار هواپرستی است، شاید درست تر باشد بگوئیم هوا پرستی بدترین گمراهی هاست.
ج)تقابل با حق طلبی
هوا پرستی نقطه مقابل حق طلبی است، چرا که در بسیاری از موارد، خواسته ها وتمایلات فردی با دستورات شرعی ویا حتی مصالح اجتماعی سازگار نیست، اما فردی که به روحیه ی خود بینی وخود محوری خو کرده است همواره با حق به مقابله پرداخته وآن را رد ونفی می کند مبادا تمایلات او زیر سؤال رود.
د) تقابل با عدالت
هواپرستی مانع عدالت ودادگری است.
ه) فساد
آخرین ومهمترین اثر هوی پرستی ، رواج فساد است، چرا که اگر نظام آسمان وزمین بر محور هوی وهوس مردم بگردد، فساد سرتاسر پهنه ی هستی را فرا خواهد گرفت.

3-همنشینی با بدان ومنافقان(معاشرت با بدان)
 

یکی دیگر از عواملی که سبب تزلزل ایمان است، همنشینی ومصاحبت با افراد گمراه است.
بدون شک عوامل سازنده ی شخصیت انسان، امور مختلفی هستند که پس از اراده وخواست وتصمیم انسان، همنشین ودوست ومعاشر از اهم آنهاست. وانسان خواه ناخواه تحت تأثیر آن قرار دارد چرا که بخش مهمی از افکار وصفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می گیرد.



نوشته شده در چهارشنبه 93 مرداد 29ساعت ساعت 12:43 عصر توسط مشتعلی| نظر بدهید

    4-آلودگی به گناهان
 

الف)دروغ
یکی از مواردی که از آفات ایمان است وجزء گناهان کبیره شمرده شده است وتداوم برآن سبب کمرنگ شدن روح ایمان در فرد می گردد، صفت دروغگوئی است. امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند: «جانبوا الکذب فأنّه مجانب للایمان ، الصادق علی شفا منجاه وکرامه والکاذب علی شرف مهواه ومهانه »(53) از دروغ برکنار باشید که با ایمان فاصله دارد، راستگو در راه نجات وبزرگواری است. اما دروغگو برلب پرتگاه هلاکت وخواری است.در روایات دروغ به عنوان کلید گناهان شمرده شده است . در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) می خوانیم «إن الله عزّوجل جعل للشر اقفالها وجعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب والکذب شر من الشراب»(54)خداوند متعال برای شرّ وبدی، قفلهایی قرار داده وکلید آن قفلها شراب است، سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است.دروغ سرچشمه ومنشأ پیدایش نفاق ودورویی استمهم ترین سرمایه ی یک جامعه اعتماد متقابل واطمینان عمومی است. مهم ترین چیزی که این سرمایه را به نابودی می کشاند، دروغ، خیانت وتقلب است. ویکی از دلایل عمده اهمیت راستگویی همین موضوع است.
ب)حسد
یکی دیگر از گناهانی که آفت ایمان شمرده شده است،حسد می باشد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:«لاتحاسدوا فإنّ الحسد یأکل الایمان کما تأکل النّار الحطب ولا تبا غضوا فإنّها الحالقه»(55) حسد،همیشه در مورد نعمت پیدا می شود، هنگامی که نعمتی به بنده ای عطا می شود، کسی که ناظر برتنعم اوست، یکی از دو حالت را پیدا می کند. 1- اینکه از وجود آن نعمت ناراحت می شود وزوال آن را آرزو می کند که این حالت حسد نامیده می شود. 2- اینکه از وجود نعمت ناراحت نمی شود وزوال آن را نیز آرزو نمی کند ولی مایل است که او هم از چنین نعمتی برخوردار شود، این حالت غبطه نامیده می شود، این حالت برعکس حسد، از صفات پسندیده وموجب رشد وحرکت انسان است.(56)
ج)غیبت
غیبت ، یکی از گناهان بزرگی است که انجام آن سبب تزلزل ایمان می گردد.غیبت آن است که در غیاب کسی سخنی گفته شود که عیبی از عیوب او را فاش کند، خواه این عیب جسمانی باشد یا اخلاقی ، در اعمال او باشد یا در سخنش ویا حتی اموری که مربوط به اوست مانند لباس، خانه، همسر، فرزندان وغیره.
1- یکی از فلسفه های تحریم غیبت حفظ سرمایه بزرگ انسان که همان حیثیت، آبرو وشخصیت اوست می باشد.
2- دیگر دلیل این است که غیبت ، ایجاد بدبینی می کند، در نتیجه پیوندهای اجتماعی سست می گردد وسرمایه ی اعتماد از بین می رود.
3- غیبت بذر کینه وعداوت را در دلها می پاشد وگاه سرچشمه نزاع های خونین وقتل وکشتار می گردد.
گناهان وموارد متعدد دیگری نیز در کلام معصومین (علیهم اسلام) وآیات شریف قرآن به عنوان آفت ایمان شمرده شده است، از جمله،دوروئی،(57)مکر،(58)کینه،(59)سوءظن(60)،بداخلاقی(61)،بخل(62)،ستیزه جوئی،(63)ستم(64) وموارد متعدد دیگر.

آثار ایمان
 

از آنجا که طبق قانون طبیعت هر عمل یا هر عقیده ای دارای آثار و تبعات متعدد است،یقیناً ایمان نیز که هم جنبه ی عقیدتی و هم جنبه ی افعالی دارد، دارای آثار متعددی است.

آثار دنیوی ایمان
 

وجود نیرویی چون ایمان در کنترل افعال واقوال فرد تاثیر بسزائی دارد که در برخی موارد به صورت یک عامل محرک برای فرد است وگاه به صورت عاملی باز دارنده. از انجا که انسان موجودی اجتماعی وجمع گرا است ونمی توان یک انسان منفعل ،تنها وگوشه گیر را انسانی موفق ونرمال شمرد، این نکته سبب می گردد آثار زندگی انسان در اکثر موارد از لحاظ تاثیری که در زندگی فردی وی دارد وهمچنین تأثیراتی که در زندگی اجتماعی او دارد مورد بررسی قرار گیرد، از این رو ما در بحث ایمان نیز که طبعاً منشا آثار فراوانی در زندگی هر فرد است این آثار را از دو بعد فردی واجتماعی بررسی می کنیم.

آثار فردی ودنیوی ایمان
 

1- پاکی از کفر وشرک
یکی از اولین ومهمترین آثارایمان در زندگی فردی، پاکی او از کفر وشرک است.از دیگر آثاری که برای ایمان ذکر شده،ایجاد حالت آرامش وسکینه در فرد است. به این معنا که فرد همواره در آرامش روحی وروانی به سر می برد.یکی از ابتدائی ترین پیامدهای ایمان در زندگی فرد، ایجاد خلق وخوی نیکو است. هنگامی که با یک فرد مؤمن نشست وبرخاست می کنیم. نورانیتی در او وجود دارد که اثرات این نور را در تمام وجودش احساس می کنیم .ایمان نور است و اگر ایمان در جان شخصی رسوخ یافت این نور تمام وجودش را فرا می گیرد. حتی اعمال، رفتار وگفتارش نیز نورانی ودرخشنده می گردد.کسانی که ایمان آورند وعمل صالح انجام دهند، خداوند رحمان برای ایشان محبتی در دلهای دیگران ایجاد می نماید. به راستی یکی از مهم ترین آثار ایمان محبوبیت است.
6- کرامت
از جمله آثار مترتب بر ایمان، کرامت شخص با ایمان است. او به امر پروردگارش ، هواهای نفسانی را مهار کرده و همواره خود را از لذتها ومطالع دنیوی (ظاهراً) محروم نموده است. در ازای این خویشتنداری خداوند جلّ و اعلا برای مؤمن مقام ومنزلتی والا در نظر گرفته که این عزت وکرامت هم در پیشگاه خداوند است وهم در میان خلائق.سعادت گم شده ی همه ی انسانهاست وهر کس آن را در چیزی می جوید ودر جائی می طلبد وبه طور خلاصه عبارت است از فراهم بودن اسباب تکامل برای یک فرد یا یک جامعه.پروردگار مهربان آثار دنیوی فراوانی در ازای ایمان قرار داده تا دلهای افراد را نسبت به ایمان وتسلیم در برابر حق متمایل سازد. حضرت علی بن حسین زین العابدین (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند:
یعنی مومن کسی است که دعای او بدون یکی ازاین سه اثر نیست، یا برایش ذخیره گردد یا در دنیا برآورده شود یا بلائی را از او بگرداند که می خواست به او برسد(65).
شخص با ایمان علاوه بر آثار وبرکات ذکر شده که به واسطه ایمان برای او محقق می گردد، گاه دچار بلاها ومشکلاتی نیز می گردد. البته این نه به عنوان یک نقیصه بلکه به عنوان عاملی برای پیشرفت وترفیع در جه ایمان او می باشد.
دلایل ابتلای مؤمن
الف) امتحان وآزمایش
آزمایش الهی: پرورش وتربیت است . این یک قانون کلی وسنت دائمی است که برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) ودر نتیجه پرورش دادن بندگان. همچنین پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: هیچ رنج ،درد وغمی به مؤمن نمی رسد جز اینکه خداوند به (واسطه) آن گناهانش را جبران کند.
ج) ترفیع درجه واجر معنوی
اجر معنوی و آثار تکاملی این سختیها به قدری است که امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: اگر مؤمن می دانست که صبر در برابر مصائب چه اندازه پاداش دارد، آرزو می کرد که بدنش با مقراض پاره پاره گردد.(66)

آثار اجتماعی ودنیوی ایمان
 

1- حسن خلق
همان گونه که در بیان آثار فردی ایمان، خوش خلقی یکی از ابتدائی ترین آثار ایمان ذکر شد، خواه ناخواه این حسن خلق فردی در جامعه نیز جاری وساری می گردد وباعث ایجاد روابط صحیح اجتماعی می گردد.
2- ایثار
یکی از مواردی که به وفور در جوامع اسلامی ودر بین افراد با ایمان به چشم می خورد، ایثار واز خودگذشتگی است. در جامعه ای که تمام افراد آن با هم احساس قرابت ونزدیکی می کنند، هیچ کس از نادیده گرفتن خود برای خیر رساندن به دیگران ، امتناع نمی ورزد. از این رو در این جوامع فرهنگهایی چون فرهنگ شهادت، نوع دوستی ، کمک رسانی به دیگران زیاد به چشم می خورد.
3- صلابت
از ویژگیهای فردی که نور ایمان در وجودش تجلی یافته است، صلابت می باشد، از آنجا که حقیقت ایمان در او کامل گردیده و شیرینی آن را چشیده به راحتی از سخن ورای وعقیده خود دست بر نمی دارد، حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند: « ان المومن اعزمن الجبل، الجبل یستفل بالمعاول، و المومن لا یستفل دینه بشیء»(67) یعنی مومن از کوه سخت تر است زیرا کوه با ضربات تیشه شکاف بر می دارد اما دین مومن با هیچ چیز شکاف نمی خورد.
4- ارتباط روحی مومنان با یکدیگر
ویژگی منحصر به فردی که در مومنان وجود دارد، ارتباط روحی و معنوی آنها با یکدیگر است به این معنا که اگر چه ممکن است به نظر برسد آنها بعد مکانی دارند، اما در حقیقت قرب حقیقی دارند.
5- دفع بلایا
یکی از محسوس ترین و بزرگترین آثار اجتماعی ایمان، دفع بلایا از جامعه به واسطه ایمان است. چرا که در روایات متعدد ا زمعصومین (علیهم السلام) ذکر شده که خداوند جامعه ای را که در آن افراد با ایمان حضور داشته باشند عذاب نمی کند. به عبارت دیگر خداوند شهری را به واسطه یک مومن از فنا نگه می دارد.(68)
6-آرامش و امنیت
نتیجه غایی و نهایی ایمان در جامعه، ایجاد آرامش و امنیت است و مگر می شود در چنین جامعه ای آرامش نباشد، در جامعه ای که همه افراد آن با یکدیگر روابط صحیح، سالم و عاری از گناه و ظلم دارند.امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: برای هر چیز، چیزی است که با او آرامش می یابد ومؤمن به برادر مؤمنش آرامش می یابد همانطور که پرنده به همنوع خود آرامش می یابد.(69)



نوشته شده در چهارشنبه 93 مرداد 29ساعت ساعت 12:42 عصر توسط مشتعلی| نظر بدهید

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin
مهدویت امام زمان (عج)